تبليغاتX
محبانه... - مرد حق
هرچی دلم بخواد می نویسم.

مرد خداي،مست مست، چه پاي كوبان مي رود

در آرزوي يار خود،به راه خوبان مي رود

از كوچه هاي كوفه باز، امير جانها مي رسد

نداي پاك يا علي، از آسمانها مي رسد

فرشته ها بر قدمش، پيوسته بوسه مي زنند

انگار در و ديوار شهر، در ماتم عشق منند

در سجده ي يارش،علي، چون خون گلگون مي شود

اي دل بسوز،مرد خدا، يكپارچه در خون مي شود

اينبار يتيمان بي قرار،در پي حيدر مي روند

اشكهاي غم از چشمشان، بي اختيار سر مي روند

امشب دوباره عالمي،غمگين حيدر گشته است

عالم يتيم خسته اي، با چشم بر در گشته است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:8  توسط سارا |